بهار پرده بر انداخت روی نیکو را نمونه گشت جهان بوستان مینو را
یکی در ابر بهاری نگر ز رشتهی صبح چگونه میگسلد دانههای لولو را
سفر چگونه توان کرد در چنین وقتی ز دست چون بتوان داد روی نیکو را
به باغ غرقهی خون است لاله دانی چیست ز تیغ کوه بریده است روزگار او را
بیا که تا به چمن در رویم و بنشینیم ببوی گل بکف آریم جام گلبو را
2
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:50  توسط اولدوز
|