تبليغاتX
نم نم تا عشق
عاشقانه

من نه از گلایه که عاشقانه باز بسویت می آیم.
آنگاه که گنجشککان آوای صبح سر دهند.آنگاه که جیرجیرک در خاموشی شب صدایش را به طبق نمایش گذارد, آنگاه که همه خوابند,آنگاه که در همهمه ی دویدنهای مکرر ,در هیاهوی شلوغ شهرنشینی همه در خواب عظیم تری بسر برند,
تو از فراسوهای مکان و زمان میبینی ام!می شنوی ام!تو یک بهانه ای! نه تو تنها بهانه ای برای یک زندگی!

آگر زیبا یم از تست و اگر زشت م از عقده های فرو انسانی خودم!
اگر خوبم تو خوبم کرده ای و اگر بد م از هوای نفسی است که خود پروریدم!
تنها ماوای زندگی ام!من نه خوشم بی تو,من زنده ی مرده ام اگر تو را نداشته باشم.
با من باش .در وجودم جاری شو!دستانم رابگیر!غرق تماشایم کن!طعم حضورت را باز به من بچشان!

بی تو خیلی تنهایم!و با تو هیچ وقت و هیچ جا تنها نخواهم بود.

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:12  توسط اولدوز  |