تبليغاتX
نم نم تا عشق
از هر در
امروز ، شانسی اومدم ببینم قفل بلاگفا  برام درست شده یا نه دیدم بله درست شده
اما برای اینکه قفل نشکسته ،فیلتر نشم تصمیم گرفتم فعلا چیز خاصی ننویسم حقیقتش فعلا حوصلشم ندارم. و الا حرف زیاد بود همه جورش هم بود از هر طرف هم بود.


راست ش بعضی وقتا دل آدم اونقدر می گیره که میخواد خودش رو بزنه به کوچه علی چپ و  برای مدتی هم که شده بیخیال همه چی بشه.تا اقلا نفسی تازه کنه.


بعضی وقتا از سیاست بعضی وقتا از دین و مذهب بعضی وقتا از خرافات  بعضی وقتا از سطحی نگری  ،
از چشم و همچشمی هاشون نه رقابت روی اصول اساسی که روی رقابت روی وزن طلا و جواهرشون.
رقابت روی میزان پول خیاط لباسشون هزینه آرایشگاهشون.

این روزام که بازار مکه و حاجی ها داغه.
4 بار 5 بار  نه کمه بازم مکه بازم مکه هر قدر بری بازم کمه.
خوب یکی باید بلاخره جیب این هتلچی ها و بازاری ها و کسبه عربستان رو پر کنه یا نه؟
الحمد الله اوانام که هر چی احترامه  نثار ما شیعیان می کنن
مثلا انگشت نگاری  نمی کنن که می کنن اشکالی نداره اما اگر همین کار تو امریکا اتفاق بیفته داد وبیداد
که بی احترامی به ایرانی شد بگذریم که امارات هم جز این استثناهاست
بقیع  هم که شده محل ضربت خوردن شیعیان.
بگذریم از رفتار ناشایست کسبه تو بازار عربستان با شیعیان.
به هر حال این تکلیف شرعی است چه عمره اش چه واجبه اش.
ولی اینکه ایتام ما چشم به در در اتاقکهای زندان وار بهزیستی باشند به انسانیت ما بستگی دارد
نه اجباری است  از مستحبات است و دل بخواه هر که شد و هر که یادش بود.
اینکه خانواده های فقیر و کم در آمد و بی در آمد در این گرانی سر بفلک کشده چه شوند به خودشان
مربوط است و خدایشان.
اینکه ما حتی بلد نیستیم پشت چراغ قرمز بایستیم
آشغال روی زمین و پارک نریزیم
اصول زندگی د رشهر و قانون را رعایت کنیم
خیلی مهم نیست.

اونروز پشت چراغ قرمز وایساده بودم من وایسادم هر چی عابر رسید رد شد
جالب بود که چراغ قرمز بود و عابر و راننده  در صلح و دوستی رد می شدند
چراغ عابر سبز شد من راه افتادم برم ولی جالبه  بازم ماشین و عابر کنار هم داشتند رد می شدند
خوب من یکم دیر  فهمیدم که این چراغ برای نمایش زیبایی شهره.و همزیستی مسالمت آمیز  ماشین و عابر  نیازی به این برنامه ها نداره.عصبانی شدم به چراغ قرمز بعدی که رسیدم رد کرد
از بس که تو چها راه قبل حرص خورده بودم.
ولی بلافاصله به خودم اومدم که تک تک ماهاییم که جامعه رو ساختیم
شاید همه اینایی که من از دستشون حرص خوردم روزی مثل من شدن و بعدش بی قانون.
2 نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:37  توسط اولدوز  | 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 18:19  توسط اولدوز  | 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 14:22  توسط اولدوز  |